اصطلاحات معماری سنتی
نویسنده: آیدین جوانی دیزجی
Traditional Architecture
Author: Aidin Javani Dizaji
آشنایی با اصطلاحات معماری سنتی ایران میتواند در درک و فهم معماری سنتی و نیز تکنیکها و روشهای بکار رفته در آن معماری مؤثر بوده و ما را به شناخت بیشتر این نوع از معماری رهنمون سازد. در این بخش به تعدادی از اصطلاحات معماری سنتی ایران اشاره مینمائیم.
كَلكَن شدن (سربَر كردن):
به تغيير شكل دادن قوس بر اثر نيروهاي فشاري و رانشي را كلكن شدن قوس ميگوييم. براي مقاوم كردن قوس در برابر نيروهاي رانشي از چوبهاي كِش و براي مقاوم سازي در برابر نيروهاي فشاري از چوبهاي خفت در ايوارگاه استفاده ميكنيم.
كيز:
به محل نشستن قوس تاغ، كيز ميگويند. گوديي كه در ديوار ايجاد ميكنند تا بتوانند آجر نخستين تاغ را روي آن بگذارند، براي اينكار 3 تا 5 رديف آجر پاكار را بصورت افقي اجرا كرده و سپس قوس را شكل داده و اجرا ميكنند. اين كار براي جلوگيري و مهار نيروهاي رانشي ميباشد.
پكُفته (پَت كوفته):
به پر كردن فضاي خالي بالاي ديوار يا تاغ در زير آسمانه با چيدين آجر، خشت يا سنگ به صورت اريب يا عمودي را پَكُفته كردن ميگويند، در اين حالت پس از اينكه قوس مورد نظر را اجرا كرديم براي اينكه از وارد شدن نيروي فشاري آجرها به قوس جلوگيري كنيم، آجرها را به صورت عمودي با ملات به ديوار بالايي قوس ميزنيم، همچنين براي تقسيم بار از نيرهاي چوبي به فواصل مختلف روي قوس بهره ميگيريم تا وزن آجرها روي اين تيرهاي چوبي وارد شود.
لابند:
گونهاي آجرچيني در جاي برخورد دو ديوار عمود بر هم. آجرها در جاي برخورد را بگونة يك در ميان، بيرون كار ميكنند تا آجرهاي ديوار ديگر در ميان آنها چفت و بست شود.
كلافكشي:
در صورتي كه در كرسي چيني از آجر استفاده شود براي يكنواخت كردن بار از چوب استفاده ميكنند. تأثيرات اقليمي و محيطي باعث شده تا مهرازان ايراني براي پايداري و مقاوت بنا از تدابير خاصي استفاده كنند، كه نمونة بارز آن كلافكشي ساختمانها ميباشد. كلافكشي براي حذف نيروهاي رانشي، بخصوص در گوشههاي بنا كه زواية فرار باعث ايجاد نيروي فشاري بيشتري ميشود كاملاً مؤثر ميباشد. كلافكشي بايد در دورتادور بنا و بصورت يكپارچه اجرا شود، يعني به محلي ختم شود كه كلافكشي از همان محل شروع شده. براي بالا بردن عمر چوب و مقاومت در مقابل موريانه و رطوبت، در كلاف كشي معمولاً چوب را آغشته به قطران كرده و يا سطح چوب را به اندازة حدوداً 2 ميليمتر ميسوزانند.
براي كلافكشي و اتصال كلافها به يكديگر از دو روش فارسي بُر و نيمانيم استفاده مي كنند. در روش فارسي بر دو چوبي را كه بايد به يكديگر متصل شوند با زاوية 45 درجه برش داده و روي هم قرار ميدادند و سپس با ميخ آن دو چوب را به يكديگر متصل ميكردند.
منطقة شَق:
در مناطقي كه زمين ميشكافد و يا ترك برميدارد معمولاً براي اجراي پي، زمين را تا نقطة ترك ميكنند و پيسازي را از آنجا آغاز ميكنند كه به اين منطقه (نقطة صفر زمين) منطقة شق گفته ميشود.
چَفد (قوس):
قوس جسمي است منحني شكل براي پوششي كه دهانة آن از عمق آن بيشتر باشد. قوسها بنياد ساخت تاغها و گنبدها هستند، تاغ با دنبال كردن يك چفد در راستاي افقي پديد ميآيد و گنبد با چرخش آن بر گِرد يك محور قائم ايجاد ميشود. يك قوس از قسمتهاي زير تشكيل شده است:
- تيزة قوس: به رأس قوس و بالاترين نقطة قوس گفته ميشود.
- افريز: به دهانة قوس گويند، فاصلة بين دو پاكار.
- افراز: به خيز قوس گفته ميشود، فاصلة بين پاكار تا تيزه.
- شكرگاه: به زاوية 22.5 درجة قوس شكرگاه گفته ميشود، اولين شكافتها و خرابيها در اين نقطه مشخص ميشود، در شكرگاه بيشترين نيروي رانشي را داريم.
- ايوارگاه: به زاوية 67.5 درجة قوس ايوارگاه ميگويند، ايوارگاه نقطه اي است كه بيشترين نيروي فشاري قوس را داريم.
- شانه: به فاصلة بين شكرگاه تا ايوارگاه شانة ميگوييم.
- بالِنج يا كُناله: به بخش ميان پاكار تا شكرگاه را گويند.
- پاكار: به پاي چفد گويند، جايي كه قوس از آنجا شروع ميشود.
پَرپَر شدن: پرپر شدن حالتي است كه در تاغ ضربي ايجاد مي شود و آن جدا شدن و فاصله گرفتن آجرها از هم بصورت عمودي ميباشد، اگر نيروي وارد بر تاغ ضربي زياد باشد و يا اينكه تاغ تحمل نيروهاي فشاري وارد بر خود را نداشته باشد و در حالت ديگر اگر تاغ يكدست ضربي اجرا شده باشد، احتمال پرپر شدن تاغ وجود دارد
گنبد : گنبد يكي از گونههاي آسمانة خميده است و از ديد هندسي از چرخش يك چفد، گرد يك محور ايستاده كه درست از ميان چفد ميگذرد پديد ميآيد. بر اين پايه، به شمارة چفدهاي به كار رفته در معماري، ميتوان گونههاي گنبد داشت. گرچه در ساخت گنبدها از چفدهايي ويژه بيشتر بهره برده شده است. گنبدسازي از دورة اشكانيان به خاطر كمبود چوبهاي با طول زياد، براي پر كردن دهانههاي بالاتر از 5 متر استفاده شد. استفاده از گنبد باعث حذف ستون در بنا شد. فضايي كه آسمانة آن گنبدي است گنبدخانه نام دارد. گنبدخانه اندامي داراي سه بخش است:الف) بَشن (هيكل گنبد): يا اندام زير گنيد كه گاه باز است و گنبد تنها روي پايهها و جرزها ساخته شده مانند چهارتاغيها، و يا داراي ديوار است و درگاههايي ميان ديوار به بيرون باز ميشود. روشن است كه ريخت بشن گنبد بستگي به ريخت زمينه آن يعني زمينة فضاي گنبددار دارد.ب) چپيره (جمع شده و سر توي هم شده): بخش ميان بشن و خود گنبد، روي ديوارها. در اين بخش، پايهها بهم آمده و زمينه را براي پاكار گنبد كه يك دايره ميباشد آماده ميكند. روشن است كه هنگامي كه زمينة گنبدخانه، دايره و بشن آن همچون استوانه باشد نيازي به چپيره نيست، ولي اين بخش بويژه براي زمينههاي چهارگوش بسيار مهم است.پ) تنة گنبد كه خود نيز داراي چند بخش است.
براي ساخت گنبد بر روي زمينهاي چهارگوش دشواري بزرگي پديد ميآمد، براي آنكه نيروي بار وزن گنبد به گونة برابر روي پاكار آن پخش شود و به پايهها منتقل شود نياز به تبديل چهارگوشه به دايره ميباشد، براي اين كار از چپيرهسازي استفاده ميشود. چپرهسازي شامل گوشهسازي و شكنج ميشود، گوشهسازيها تبديل زمينة 4 به 8 را گويند و شِكَنج تبديل زمينة 8 به دايره را گويند
منبع: جزوه سازههاي سنتي - آيدين جواني ديزجي
برداشته شده از وبگاه انجمن مهرازیRead more: http://mehrazi.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=55&Itemid=65#ixzz15X5zEC1h